من كودكم، نوجواني كه نمي دانم امروز چيست، فردا چيست، من نمي دانم چرا پدر ندارم. نمي دانم چرا پدرم نيست؟ و چرا مادرم گريه مي كند و نمي دانم چرا من هم گريه مي كنم و چرا هميشه، همه جا دنبال خدا مي گردم. بعضي ها مي گويند غصه نخور آينده روشن مال شماست. ولي من نمي دانم آينده روشن چطور از خونه تاريك و سرد ما، به سراغ من مي آيد؟ آيا من به آينده روشن خواهم رسيد؟
من هنوز نمي دانم عيد چه مزه اي دارد؟ بوي بهار چيست؟
آيا من از آينده روشنم؟ با اين دل كوچك و تنها،
با اين تنهايي و ترس كه انگار هيچ وقت تمام نمي شود؟
دلم برات تنگ شده
شايد يكي از اون سنگها به سرت بخوره
تا بفهمي دلتنگي چقدر درد داره
یک سنگ کافیست برای شکستن یك شیشه!
یك جمله کافیست برای شکستن یك قلب!
یك دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی.
نمی گویم فراموشم مکن
هرگز
ولی گاهی به یاد آور
رفیقی را که می دانی
نخواهی رفت از یادش.


